وقتی قراره چند تا هموطن یک شب را تا به صبح و از سر ناچاری با یکدیگر در یک محوطه باز بیتوته نمایند لازم است بعضی نکات را رعایت کنند .

 

آن شب را به اجبار باید در داخل چادر می خوابیدیم. تا وقتی روشنایی برقرار بود گپ،جدل،تخمه،غیبت و ذکر خاطره نقل محفلمان بود. اما وقتی چراغ ها خاموش شد

 

 بنا بر قانون طبیعت و عرف انسانی می بایست تا حد امکان رعایت سکوت برای خود و اطرافیان را نمود. آقایی تازه به دوران رسیده و صاحب یک دستگاه خودرو نو

 

 که متاسفانه در وسط محوطه هم جا خوش کرده بود بی دروغ هر 10 دقیقه یک بار درب ماشین را به ضرب دزدگیر پر سرو صدا باز و دو باره به همان شدت

 

 می بست. این بنده ی خدا که ظاهرا عقل مبارکش به بی صدا باز وبست کردن ماشین قد نمی داد،قرین به یقین از رعایت حق دیگران هم چیزی بارش نبود. بارها این

 

ماشین با صدای آژیردزدگیرباز وبسته شد تا کم کم صدای اعتراض ها بلند شد که ای گاگل بی سرو صدا باش! ماشین رو با دزد گیر خریدی! ای فلان فلان شده با

 

 دزد گیر درب را نبند!چند بدیم تا این قار قارک را دفنش کنی! و... اما او همچنان دست از اعمالش بر نمی داشت و گاهی صرفا برای اطمینان از حضور ماشین

 

 دزد گیر را می زد و بی خیال نمی شد.بدون استثنا اکثر مسافرین تصمیم گرفتند تا صبح مراتب اعتراض خویش را به این آقای گِنگ ابراز دارند5. صبح بودکه با

 

صدای آژیر دزدگیر آن نامرد بلند شدیم و تا آمدیم شکایت کنیم طرف اسباب و اثاثیه را بار زد و آهسته براه افتاد که برود ،هنگام عبور آنها از جلو هر کی رد می شدند با

 

صدای بلند بهشون می گفتیم سفر بخیر و با تبسم مشایعت شان می کردیم و این سفر بخیرجمله ای بود که فردی خوش ذوق با خط کج و معوج و به ضرب شی ای

 

نوک تیز بر صندوق عقب خودرو آن نابخرد حک نموده بود.

 

برای اولین بار،های لذت بردم و کیف کردم از دیدن خط انداختن بروی ماشین نو. چه حالی بهش دادند با این سفر بخیرها!؟شاید ادب شده باشد!؟ آخه

 

خود کرده را تدبیر چیست!!