یارو


یارو باباش در اون دور دستها در نهایت فقر و گمنامی مرده،آن وقت آمده از طرف کله گنده های شهر اعلامیه ی بدون عکس مرحوم رو

چاپ کرده و به خودش تسلیت گفته!

ضایع ترازهمه اینکه با لاک فسفری روی بعضی اسامی مسئولین را پر رنگ کرده و جلو درب ادارات چسبانده تا خودبزرگ بینی را به اوج برساند.

نا گفته نماند، کاشف به عمل آمد که علت عدم درج تصویر مرحوم  بروی اعلامیه ها به خاطر نداشتن عکس از آن خدا بیامرز در فضایی

خارج از حال و هوای روستایی و چارپا سواری بوده است!

شفاف نوشت:

1 – پدر جاه طلبی بسوزد که بایستی پیشینه ی خانوادگی را نیز انکار کرد.

2 – بیاد داشته باشیم که سکوت مسئولان می تواند سبب سواستفاده ی فرصت طلبان و نوعی بدعت ناشایست گردد.

3 – هر گونه موجودی هم که باشی حرمت پدر و جایگاه پدری به خیلی از پستها و مقام ها ارجحیت دارد.

4 – آیا به راستی با این گونه رفتارهای ناشایست می توان اصل و نسب دار شد!؟

5 – خدائیش اگه عوام زیاد نباشند این گونه عوام فریبی ها هم مجال بروز نمی یابند.

6 – مرگ  برای خیلی ها سبب عبرت  و برای بعضی ها نون و آب می شود!

نهایت اینکه:

گیرم  که خلق عالم را فریفتی  با دست انتقام طبیعت چه می کنی!؟

ادعا می کنیم


اگر کار به کار کسی نداشته باشی و سر به زیر باشی،کار به کارت

دارند و به جانت مرض می ریزند؛به ناچار پلنگ شو تا گزیده ی خلق

نشوی!!

استناد می شود به :

برو قوی شو اگر راحت جان طلبی.

پی نوشت:با هزاران افسوس و حسرت آنچه شنیده ایم در مورد

احترام به حق و حقوق دیگران،رعایت حرمتها و گردن نهادن به آداب

اجتماعی فقط و فقط سطوری خوش باورانه بر روی کاغذاست و بس.

این همه نابسامانیها ،جرایم  و اجحاف ها هم دلیلی برادعایمان.

سر ریز:کاش غلط می انگاشتیم یا متهم به سیاه نمایی می بودیم اما

واقعیت است و عیان روز.

حکایت دل – بت


داشتی جای خدا را برام می گرفتی .

همیشه مترصد پهن کردن سجاده ام رو به قبله ی رخت بودم.

غافل از آن که پایداری از آن خداست و ناپایداری مختص بتها!

 

ای روزگار

یه روزی دومی  پشت سر سومی به من اولی می گفت:طرف یه

آدمیییییییییییییه که نگو!منم می گفتم:نه!؟حالا که با سومیه رو هم

ریختیم فهمیدم که دومیه یه آدمیییییییییییییییییییییییییییییییییییه که

نگو!!

پی نوشت: زیاد مغزتون رو در گیر نکنید، بایستی  روزگار حالیتون کنه

که منظور چیه.

چرا ریاست این قدر عزیز و دلچسبه؟


واسه اینکه:همه بهت احترام می زارن – کارات زود راه می افته – خیلی ها ازت می ترسنمنافع مالی زیادی داره – حرفت خریدار پیدا می کنه – یک مقدمه برای کسب مراتب بالاتره – راحت تری – خانواده ات در آسایشند – دست به سیاه و سفید نمی زنی – متملقان هر روز تعریفت می کنند – تا لب تر کنی همه چیز مهیاست – خیلی ها مجبور می شوند خواسته یا نا خواسته حرفاتو تصدیق کنند – بهترین ها در اختیارته – دوست داشتی زور می گی – دلت خواست ادای دل رحمی در میاری – با یک تلفن کار چند روزپا دویی را انجام می دی – فرصت استثنایی برای عقده گشایی دستت میاد – می تونی سفارش یکی را بکنی – قادری در کسب روزی دیگری خلل ایجاد کنی – تو چشم مردمی – واسه خیلی چیزا ازت اجازه می خواهند – تو صف اصلا دیده نمی شی مگه برای عوام فریبی – بوی گند عرقت از بهترین عطرهای پاریس خوشبوتره آخه رئیسی – اعتماد به نفس پیدا می کنی – از گذشته ی سیاه و مفلوک پیشینت فاصله می گیری – هر سال زیارت عالیه نصیبت می شه – خودت و بستگان هرگز مشکل بنزین پیدا نمی کنید – باغبون اداره به گلای باغچه ات رسیدگی می کنه – چپ و راست برنده جایزه از بانک ها می شوی – عوض الاغ و چار پا سواری با هواپیما و ماشین شاسی بلند را تجربه می کنی – مردم حاجی حاجی می کنند برات یا با عنوان جناب آقا صدات می زنند – از بدو تصاحب ریاست کیلومتر ماشینت در جا میزنه و عوضش مدام تقاضای ماشین نو برای اداره ات را داری – جات همیشه صندلی جلو خودرو بغل راننده است – خیلی وقتا چشماتو رو روی خیلی چیزا می بندی – مدام برای عامه قانون رو گوشزد می کنی و البته زحمت دور زدن قانون هم برای خواص رو دوشته – سرایدار اداره 29 روز تو خونه ا ت کار می کنه و روز سی ام که میشه برا دریافت حقوق میاد اداره.

حالا مرد می خواد دنبال ریاست ندوه!!

پی نوشت:این گفتمان یه چیزی در حدود 180 درجه با علم مدیریت در سطح جهانی و اونایی که تو تعالیم اعتقادیمون هستش تفاوت داره ،زیاد خودتون رو برای اصلاحش اذیت نکنید؛همینه که هست!؟

حکایت دل – قرار


بس که قاطی کرده بودم اون روز دو ساعت زودتر و نه از راه همیشگی به سر قرار رسیدم.

خشکم زد،وقتی دیدم اونی که سالها دوستش داشتم دست در دست رقیب دارد دل وقلوه ردو بدل می کند.

دلدارم بهش می گفت:بهتر از جانم ،گلم چرا ناراحتی!؟

قدم وا کشیدم واجازه برگذشت زمان دادم.رقیب که رفت؛دلشکسته و رنجور کنارش نشستم.بهم گفت:بهتر از

جانم،گلم چرا ناراحتی!؟

فقط یک فکر مثل خوره به جانم افتاده بود،چرا رقیب قبلی هم ناراحت بود!!

حکایت دل – خواب


گفتمش:خواب دیدم ازدواج کردی،سه تا بچه داری،آقاتون هم کچل شده ومنم مردم.

الان اون ازدواج کرده،سه تا بچه داره و آقاشون هم کچل شده.

فقط آخریش مونده که خوابم تعبیر بشه!