X
تبلیغات
همدل _____________________________________________________________________________ همدل
همدل
سياه مشق
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 اردیبهشت1393 توسط عليرضا |
گوشت که خریدی اگرتونایلون سیاه کنی،مریض می شوی!

تونایلون سفید کنی چشمت می کنند!

توهردوتا نایلون پپیچی،می گن:خسیس ندید بدید!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط عليرضا |
عجیبه!یکی نیومدقیمت بنزین روارزون یاثابت کنه،ببینیم چی می شه!

شایدمثل جریان ساعتها که دوسالی عقب جلونشد،آب ازآب تکون نخورد!

خداراچی دیدید!

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 فروردین1393 توسط عليرضا |

یکی که چه عرض کنم خیلی هارا می شناسم که بعدعمری منفی کاری، اینک وباجسارت دم ازمثبت ها میزنند!

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 فروردین1393 توسط عليرضا |
گویند:سیردرگذشته همچون دویدن درپی باد است اما مگراین پدر سوخته دل تیرعشق خورده حالیش می شود!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 فروردین1393 توسط عليرضا |
نقل شد:مادرم که به لحاظ مهارت در شکسته بندی چیره ی دهر بود ازبد روزگار برزمین خورد وکتفش آسیب دید.سراسیمه خود را به اورساندم ودرصدد رساندنش به دوا ودرمان برآمدم.

مادرم گفتم:موردی نیست فرزند!گر حوصله کنی وجرات واین استخوان به زور بازو نگه داری خود آنرا جا خواهم انداخت.گفتمش:دوره ی این گونه درمانها به پایان رسیده ،شایسته آنست که به نزد طبیب رویم تا علاج نماید.

باری بعدازکلی علافی کشیدن درصف ویزیت چون نوبت به مارسید،دکترگفت:الساعه مریض رابخوابانید تاعملش نمایم.این نسخه نگرانی من را دوچندان کرد ومصمم که به مریضخانه رویم.درراه بس که مادرغرولند کردکه به بیمارستان نخواهم آمد پس به ناچار به متخصص اورتوپد دیگرمراجعه کردیم تا نظروی نیزجویا شویم.این دکتر نیز به مانند قبلی نسخه کرد:چنین وچنان شده وحال ودمی است که استخوان سیاه شود وناچاراز قطع عضویم.

اینجا بود که گفتمان دکتران باعث رنجش مادر شد وچون طاقت ازدست بداد نهیب زد که هیچکدامتان سردرنمی آورید!این شکستگی نیست ودررفتگی است وباید که تخصصتان را لب کوزه بگذارید و فلان کنید!

ازمن اصرارواز مادرانکار تاسرانجام رضایت دادبرای آخرین بارهم که شده به نزد نه نه زینب نامی برویم که سابقا از شاگردان قدیم شکسته بندی خودش بوده است.

خلاصه به تشخیص نه نه زینب مورد،دررفتگی تشخیص داده شد وچون این نظربا نظروالده همخوانی داشت قرارشدعجالتا همان جاهمت کنیم واستخوان دررفته راجا اندازیم.

عجیب اینکه درجریان این عملیات که دقایقی بیش هم طول نکشید و با صدای غریب جا افتادن استخوان هم توام بود در کمال ناباوری دست مادرم به حالت طبیعی درآمد وازآن سال تا به کنون که مدتهای مدیدی هم فاصله شده به لطف پروردگار ملالی پیش نیامده است.

این حکایت ازآن سبب نقل شد که دوزاریتان بیافتد ودستی دستی جان ومال مبارک را به حچل نیاندازید!

پی نوشت:با تشکر ازراوی که ارائه سوژه فرمودند.

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 فروردین1393 توسط عليرضا |
بالاخره بعد ازپخش چند سال متوالی سریال پایتخت اینچنین به نظر می رسد که کارکترها و سناریوی فیلم به نوعی پختگی ذائقه پسند دست یافت وتوانست مخاطبان خویش راراضی پای تلویزیون بنشاند.

البته هرچندعدم پخش سریال های موفق موازی نیز تاثیرمهمی درجذب مخاطب داشت اما بهرحال بازی خوب وخسته نکردن تماشاگرازنکات مثبت این سریال بود.

نقش پررنگ نقی وارسطودر کنار بازی خوب هما،بهبود وهمچنین بازی تکمیلی خمسه،فهیمه وشخصیت اوستای بنا قابل تقدیر بود وطنزتصویری تلخ وشیرینی را رقم زد که بی شک مورد قبول قریب به اتفاق بنندگان قرار گرفت.تیپ شخصیتی نقی،تکیه کلامها و ورزیدگی این هنرمندبه یقین آینده ای خوش سینمایی برایش به ارمغان حواهد آورد وبه نوعی یاد آور بازی خوب وروان بهروز+ وثوقی درفیلمهای فارسی قدیم بود.

ازدیگرنکات قوت این سریال به روزبودن موضوع فیلمنامه ونزدیک شدن به حوادث جاری مثل وضعیت زیست محیطی ،ورزش،یارانه وگریزهایی به سیاست های روزمره ی مملکت سبب برانگیخته شدن کنجکاوی تماشاگران شده بود.

اینک که سیروس مقدم به خوبی رگ خواب مخاطبانش را یافته و توانسته با چینش خوب ستارگان فیلمش و بهره گیری از فیلمنامه ی ساده و صمیمی و نکات قابل تامل درفیلمبرداری به موفقیت نسبی دست یابد سزاوار است تمام اهتمام خویش را در جهت ساخت پایتخت چهار با محوریت سفر به خارج از کشور متمرکز نماید و برای خلاصی از مخمصه ی تکرار و کلیشه ای شدن بعد قسمت چهارم ودرعین اقتداروحلاوت مجموعه سریالهای پایتخت خود را به پایان رسانده و اجازه دهد بینندگان با خاطری خوش ازآن جدا شوند.فراموش نشود که هر فیلم یا سریالی که دچارتکرار شود علاوه بر شکست به لحاظ تماشاگران تا حدود زیادی نیز موفقیت قسمتهای پیشین راهم تحت الشعاع خواهد داد و به نوعی فراموشی منجر خواهد شد.

در قسمتهای اخیر این سریال که تقریبا به گزارش ورزشی شبیهه شده بود اگر نقش ستودنی بهبود فریبا نبود شاید به سرانجام همیشگی فیلمهای ایرانی دچار می گشت و به نوعی عدم رضایت را به همراه داشت اما بازی خوب این هنرمند در کنار تدوین خوب سکانس ها توانست امیدوار کننده ازکار درآید.

موفقیت سریال پایتخت سه، نکته ی دیگری را نیز یاد آورشدوآن هم این که عوض سریالهای بی محتوای چینی با هنرپیشه های کریه منظر می توان با تکیه بر یک فیلمنامه ی ساده ی صمیمی و سوژه ای برگرفته شده ازخطه ای ازایران زمین هنوز هم حرفی برای گفتن داشت واز موضوعات آبکی فاصله گرفت.

(به امید شادکامی)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 اسفند1392 توسط عليرضا |
نیمه دوم اسفند که می گذرد وحال و هوای نوروز براطراف مستولی می گردد دل ما هم تاب بر می دارد برای داشته ها و نداشته هایمان.نداشته هایمان که اتفاقا کم هم نیستند هر چند شامل مرورزمان شده اند وکم کم دارند بی رنگ می شوند اما بازهم سایه ای از آنان اغلب همراهیمان می کنند.

اینک نداشته های ما تنها به حسرت ماشین،خانه وزندگی آنچنانی پایان نمی یابدچرا که سخت معتقدیم هر بهاری مقتضیاتی فراهم می نماید که باید حالش را همان جا برد.پس بهار ده سال پیش نمی تواند مانند بهاردرپیش باشد.لاجرم چنانچه به هر دلیل از مادیات زندگی چشم بپوشیم آن دسته از نداشته ها برایمان رخ می نماید که برایشان نمی توان قیمتی قائل شد.

سلامتی و دوستان خوب دوگزینه ای هستند که اگرخللی برآنان وارد شود جبرانشان نا ممکن به نظرمی رسد.دراین چند سالی که ازراه اندازی بساط همدلی می گذرد بنا بردلایلی،دوستانی داشتیم که الان شامل خدا بیامرزی شده اند؛هر چند که هنوزمزارشان خلوتگه رازو نیازودلتنگی هاست.

از تراژدی های زندگی که بگذریم نوبت به داشته هایمان می رسد که اولینش بازهم سلامتی است.اینکه چه مرضی به جانمان افتاده و یاچه قدر دیگرفرصت داریم که بتوانیم تحرک داشته باشیم خود جای بسی شکر دارد.هرعیب وعلتی که دارا باشیم باز هم درقیاس با شاد روانهایی که گرفتارخاکند بسیار پیشتازیم.اینکه با یک حرکت کششی دست و پا خستگی را از تن می زدایم در مقایسه بااون میتی که ناگزیر است تا قیامت به یک شانه بخوابدوفقط به یک سو بنگرد، خود به خود مجال ناسپاسی را ازما می گیرد.

اما ازتندرستی که بگذریم اینکه دستمان هنوزبه دهانمان می رسدو دچارسرنوشت قحطی زدگان نشده ایم بسیارجای خرسندی دارد.اگرهمتی باشد در کنارمثقالی عقل والبته مهارت بازهم می توان کاری کردکارستان.تجربه نشان داده که هرچند داشتن پشتوانه ی مالی یا حتی فکری می تواند در زندگی افراد بسیار موثرباشد اما جالبی موضوع دراین است که  در این احوالات که مشغول یا مجبور به زندگی در آنیم هیچ قاعده ای برای توانمند شدن تعریف نشده واین روال حیات از هیچ فرمول یا راهکاری تابعیت نمی نماید وممکن است به گذران شبی،زندگی ات ازاین به آن رو شود پس باید ازاین اوضاع قاراشمیش خشنود هم بود که امکان ترقی را برای همه کس وازهرجنس فراهم می نماید.دلیل ما هم افراد بسیار زیاد موجودند که تا همین چند سال پیش شکم گرسنه بر زمین می ساییدند و اینک به اصطلاح از ما بهتران شده اند وخدم و حشمی براه انداخته اند که بیا وببین.

بی تعارف اگردلال بازی پیشه کنید و جسارت و ریسک نماییدبا اندکی چاشنی شانس می توانید در زمره ی بوگاتی سواران دهرقرار گیرید وچنان غرق در پول شوید که سالها درس خواندن،اخذ مدرک وکار تولیدی کردن چنین بستری را فراهم نخواهد آورد.شاید تا چند سال پیش تعهد وصداقت و عرق جبین ریختن جواب می داد یا حداقل دستاویزی برای توجیه خود به حساب می آمد اما درحال حاضروبا کمال تاسف ضمن فراموشی وظایف ذاتی هرشغل وهر فرد این واسطه بازیست که می توانددرکمترین زمان بهترین نتیجه را عاید اهلش نماید.

باری بعد ازاین همه آسمان وریسمان بافتن خواستیم بگوییم به گواهی نوشتار بغل وبلاگمان،اواخراسفند تولد همدل در دنیای بی سر وته مجازی است.چند سالی می شود که درد دلهایمان را با با شما به اشتراک می گذاریم واتفاقا در طول این مدت ازهمان آغاز تا به حال دوستانی نیزهمراهمان بوده اند و به عناوینی در گوشه ی وبمان جا خوش کرده اند.

الغرض سپاسگزار دوستانی هستیم که دراین چند سال تنهایمان نگذاشتند وخصوصی وعمومی ما رااز چخ پخ های خویش مستفیض فرمودند.ضمن تبریک چهارشنبه سوری فعلی برای تک تک دوستانم، نوروزی خوش وخرم برای همگی آرزومندم وازایزد متعال نیز خواهانم که اگر صلاح می داند بازم مجال خامه به دست گرفتن را بهمان عطا فرماید.

((همدل – اسفند1392 ))


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 اسفند1392 توسط عليرضا |
نه،پام روازخونه نمی زارم بیرون!آخه چششم که به آدمای نالایق وگنگی می افته که هرکدومشون به ضرب پارتی رئیس یه جایی با درآمدای آنچنانی شدن؛حالم ازعرق ریختنام ودکترشدنم بهم می خوره!تازه همه اش این نیست،مجبورم برم پیششون و تقاضای کارهم بکنم.نه هرچی فکرمی کنم جور درنمیاد،اصلا من ازخونه دربیا نیستم!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 اسفند1392 توسط عليرضا |
مورد داشتیم طرف وقتی شنیده حال پدردوستش خوب نیست عوض اینکه به عیادت مریض بره یک هفته کشیک می داده ببینه پرچم سیاه نصب شده یا نه،وقتی هم که بالاخره عزا شده برای اینکه اولین کسی باشه که تسلیت می گه کله سحر خونه ی مرحوم تشریف داشته!

رفیق ها!

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 اسفند1392 توسط عليرضا |
چوپان بره سپید زیبا را در بغل گرفته و عین بچه ی خودش می بوید و می بوسد.بره ناقلا هم که فرصت را مهیا دیده هر آنچه دارد در راستای طنازی بروز می دهد تا بتواند حسابی خودش را در دل صاحبش جا کند.در شفافیت چشمان درشت و زیبای بره روی خوش مرد کاملا هویداست.

حکایت انس و الفت چوپان با گوسفندانش مدتهاست که زبانزد اهالی روستا شده است.

چند ماه بعد همین بره ی سپید زیبا توسط چوپان به قصاب سپرده می شود تا شام میهمانی شب فراهم گردد.

فردا روزنیز حتما بره ای دیگر به گرد چوپان به بازی مشغول خواهد بود و چوپان نیز همانند قبل دست نوازش  بر سرش خواهد کشید!

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر